برای طرلان عزیزمان
تقدیم به کسی که با رفتنش رنگ غمو به قلب همه پاشید...
ای تو جاری توی رگهام، صدای پای نفس هام ای که بوی تو رو داره ، لحظه های خواب و رویام فرصت بودن باتو ، اگه حتی یه نفس بود ، برای باور بودن ، همه چیزو همه کس بود کاش میشد باتو بهار آرزوهام پا بگیره کاش میشد باتو دوباره زندگی معنا بگیره کوچ عاشقانه ی تو ، لحظه ی شکستن من خلوت شبانه ی من ، تا همیشه از تو روشن از غم نبودن تو ، گریه کردم تو ندیدی هق هق تلخ صدامو تو نبودی ، نشنیدی... *** دیروز روز خوبی نبود... اصلا روز خوبی نبود.. دیروز بدترین و تلخ ترین اتفاق دنیا افتاد... چطور بگم آخه؟ از کجا شروع کنم این همه غمو بنویسم؟ آخه خدا چرااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مگه اون چند سالش بود؟ لعنت به تو ارمنستان...لعنت به هرچی هواپیماست... لعنت به... بخدا دارم دیوونه میشم... طرلان خوب و عزیز کی باورش میشه واسه ی همیشه مارو تنها گذاشتی؟؟؟ نگفتی فریده بدون تو نمیتونه طاقت بیاره؟ نگفتی رفتن تو واسه این همه دوست و رفیقی که داری چه ضربه ی سنگینی میتونه باشه؟ طرلان دوست دارم. طرلان همیشه بین ما می مونی... طرلان چرا؟ خدا چرا طرلان؟ خدا مگه چند سال زندگی کرده بود؟ خدا فقط میذاشتی یه ذره جوونی کنه... خدا مگه آلا بیشتر از ۷ سال توی این دنیا نفس کشیده بود؟؟؟ خدا مامان و باباش چه گناهی کرده بودن؟؟ طرلان من باورم نمییییییییشههههه... شقایق کجایی که ببینی دیگه نامادری نیستی... طرلان قربون اون زن بابا گفتنات برم فقط یه بار دیگه برگرد واسم بخند... یادته قضیه ی اون ماشین زیر گرفتن رو؟ طرلان اون روز خیلی به حرفا و آرزوهای همدیگه خندیدیم یادته؟ کاش اون روز حرفتو جدی گرفته بودم و حداقل بیشتر قدرتو میدونستم ، یا حتی یکی میکوبیدم زیر گوشت که دیگه از این حرفا نزنی... کاش اون هواپیمای لعنتی هیچ وقت از زمین بلند نمیشد.... طرلان جیگرم آتیش گرفت وقتی اسم تو و آلا و مامان باباتو توی لیست مسافرای اون هواپیمای لعنتی دیدم... طرلان با بلند ترین صدای دنیا زدم زیر گریه وقتی افروز تلفنی این فاجعه رو بهم خبر داد... طرلان قصه ی رفتنت اونم تا این حد غریبانه هیچ قصه ی قشنگی نیست... آخه مگه چند سالت بووووووووود؟؟؟؟؟؟ یادته اون وقتایی که من و شهرزاد می رفتیم توی اون کلاسه تموم سعیتونو با فریده میکردین که درست تو لحظه ی حساس بیاین مچ مارو بگیرین؟ یادته اونروز که بخاطر فوت آقای "س" اونجور گریه میکردم اومدی دستتو انداختی دور گردنم ، چقدر تو بغلت گریه کردم و گفتی باید دلت واسش خوش باشه که از این دنیای کوفتی که داریم پر زد و رفت... بمیرم که دنیا تو رو هم نتونست راضی کنه.... چطور باور کنم حالا باید تموم اون صحنه ها واسه ی تو تکرار بشه... این دفعه کی بیاد دستشو حلقه کنه دور گردنم و آرومم کنه؟؟؟ یادته شبای خوابگاه مسابقه فوتسال؛ تو کاپیتان تیم بودی و چقدر دعوامون میکردی وقتی تا نصفه شب چرت و پرت میگفتیم و میخندیدم... قربون اون عصبانیتت برم ، قربون اون تلفظ حرف "س"ت برم... جشن پتوی فوتسال رو یادته طرلان؟ درست وقتی تو بالاترین نقطه ی عصبانیتت بودی منصوره و مریم با پتو افتادن رو سرت و حالا نزن کی بزن!! اون عروس دوماد شدنای تو و منصوره رو خیلی قشنگ یادمه... یادته اونروز توی خوابگاه بخاطر شیرینی برد تیممون یه ریش پروفسوری کشیدی و لباس پسرونه پوشیدی و چقدر کلاس پسرونه گذاشتی واسمون؟ یادته تو مسابقات والیبال بازوی اصلی تیم بودی؟ یادته چقدر قشنگ نمایش امام حسینو اجرا کردی؟ یادته وقتی با شهرزاد و فریده وسط حیاط وایمسادیم و کتک کاری میکردیم بعدش چقدر میخندیدیم؟ یادته یه بار ساحل هم اومد وسط و تو زورت حتی به اون هم چربید؟؟؟ طرلان من باورم نمیشه.... *** چقدر این آخر سال بعد از امتحانایی که معمولا من و تو اولین نفراتی بودیم که برگه هارو میدادیم و از جلسه جیم میشدیم صحبتای زیر درخت توت و توتای سیاه آبدار خوردن بهمون مزه میداد... طرلان شیرین چطور جای خالی تورو باور کنه؟؟دیگه کی هرروز صبح بند کفشاشو ببنده که شیرین مثل اون سه شنبه ی خنده دار نخوره زمین؟ طرلان بخدا بعد از تو هممون میخوریم زمین... زمین خوردتیم بخدا! هنوزم ایمیلایی که واسه تولدم فرستادی رو نگه داشتم... نگین الهی بمیرم برات تو که میدونستی قراره طرلان بره مسافرت چه حالی شدی وقتی خبر سقوط هواپیما رو از تلویزیون شنیدی... طرلان امروز افروز پشت تلفن یه عالمه برام گریه کرد... گفت با وجود اینکه تو ابتدایی روزی دوبار دعواتون میشده اما الان تموم وجودش آرزوی بودن تو رو فریاد میزنه... طرلان حتی شده بخاطر موهای ساغر هم برگرد!! هنوز که اون قضیه ی مو کوتاه کردن و دنبال ساغر کردن دور تا دور حیاط رو یادت نرفته که؟! اگه برگردی ، اگه همین الان یکی تلفن کنه بگه دروغ بوده طرلان هنوزم بین ماست ، بخدا شبونه ساغرو مجبور میکنم موهاشو از ته بزنه! کاپیتان تیم فوتسال چطور قصه ی رفتن و پر کشیدنت رو باور کنم؟ فریده بمیرم برات ، میدونم چقدر سخته درست تو روز تولدت بدترین خبر دنیا رو بهت بدن... طرلان بخدا اون روز سر کوچه فریده بهم گفت خوشحالم که تونستم بعد از آفاق یه دوستیه بی نظیر دیگه رو کنار طرلان تجربه کنم... چه زود تنهاش گذاشتی طرلان... بخدا فریده طاقت نداره ، بخدا هیچکدوم از ما تحمل نداریم... آخه خدایااا چراااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟ خانوم پاکی یادته اون پن پن خوردنای طرلان رو؟ یادته اون شب کنار خانوم امیری و شما خوابید و چقدر صدای خنده هاتون آرزو رو عصبانی میکرد و خدایی اون شب تا تونست بهتون تیکه پروند... طرلان کجایی که بیای به بابام گیر بدی و سراغشونو بگیری؟ طرلان حالا من با همکاری کی خیارای یخچال مدرسه رو کش برم؟ بخدا بدون تو نون و ماست و خیارایی که کش میرفتیم و تو همون مخفیگاه همیشگی میخوردیم نه از گلوی من پایین میره نه از گلوی ساحل...طرلان فکر نکردی به خانوم نظریت و خانوم همت؟ یادته چقدر قربون صدقه ی مانتو نانجیه ی خانوم همت میرفتی؟ حالا دیگه خانوم همت اون مانتو رو به عشق کی بپوشه؟؟؟ آخه بی انصاف چطور دلت اومد همه ی مارو تنها بذاری؟؟؟؟خدا چرا؟؟؟ چرا خدا هان؟؟؟ به قول منصوره خدا به دوستای صمیمیش و خونوادشون صبر بده... طرلان داغ نبودنت امشب همه ی مارو سوزوند... محبوبه ای که من تا حالا گریه شو ندیده بودم امشب بخاطر تو گریه کرد... طرلان ما دوست داریم... قول میدم اون شعری که دوست داشتی رو هر روز رو در و دیوار مدرسه بنویسم... اگه نباشی دیگه من نصف شبا به امید چراغ روشن کی پاشم بیام مسنجر؟؟ طرلان با آی دی همیشه خاموشت توی اد لیستام چیکار کنم؟؟ دلم آتیش نگیره وقتی اون چراغو دیگه هیچ وقت روشن نبینم؟؟ یادته وقتی یه تیکه بهت میپروندم با چه لحن کش داری میگفتی "بیشششششششششششرررررفففففف"؟! *** خدایا چرا امسال انقدر اتفاقای بد افتاد؟؟؟ اول که کوچ ناگهانی استاد عزیزمون که تا مدت ها همه رو در بهت و ماتم و اشک و غصه و ناباوری فرو برد ، وحالا هم طرلان عزیزمون... خدایا سال دیگه چطور جای خالیشو تحمل کنیم؟؟ خدایا یعنی روحش الان کجاست؟ مارو می بینه؟ می فهمه که رفتنش چطور داغون کرده همه رو؟ پس برنامه شون با فریده چی میشه؟؟ اون همه برنامه ای که میگفت واسه سال دیگه ریختن.... خدا بیشتر از همه به خونوادشون و فریده صبر بده؛ خدایا نگین بردبار تر از اونیه که خودشو ببازه اما فریده... با شکستی که تو قضیه ی آفاق خورد ایندفعه واقعا باید کمکش کنی خدا... طرلان طرلان طرلان طرلان عزیزمون چیکار کنم که فقط یه بار بیای به خوابم؟؟؟ حالا پس عرفانو چیکارش کنیم هاااان؟ بخدا شرمنده بابت اون قضیه عرفان که من و راضیه پشتش بودیم... میدونم که ناراحت نیستی و شاید اگه اون روز نوشین سوتی نداده بود هنوزم نمیدونستی که پاییزان200 در حقیقت هیچ عرفانی نیست...! طرلان ببخشید اگه اذیتت کردم ، ببخشید بخاطر اون قضیه ی خط، ببخشید طرلان اگه ناخواسته حرفی زدم یا حرکتی کردم که باعث شد ازم برنجی... *** طرلان دوستت دارم به اندازه ی تموم رفتن و برنگشتنای دنیا... طرلان تا آخر دنیا چه باشی چه نباشی یادت واسه همیشه تو قلب من زنده می مونه... هیچ فکرشو نمیکردم تو رو هم گوشه ذهنم کنار آقای "س" با یادش بخیر یاد کنم اما حالا که این اتفاق تلخ افتاده ، میخوام بدونی همیشه به یادت هستم و تموم خاطراتتو ترمه میپیچم و میذارم گوشه ی طاقی خاطراتم...آخه بی معرفت چرا بدون خدافظی رفتی؟ اصلا به چه اجازه ای به همین سادگی همه رو داغون کردی...؟؟؟؟؟؟ دیوونه ی دیوونه بازیاتم بخدا! کوچ عاشقانه ی تو ، لحظه ی شکستن من... یادش بخیر چقدر این ترانه رو دوست داشتی... حرف های ما هنوز نا تمام... تا نگاه میکنی وقت رفتن است/... باز هم همان حکایت همیشگی؛ پیش از آنکه باخبر شوی، لحظه ی عزیمت تو ناگزیر میشود... آه ای دریغ و حسرت همیشگی ، ناگهان چقدر زود دیر میشود... *** خوابیدی بدون لالایی و قصه بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه دیگه کابوس زمستون نمی بینی توی خواب گلهای حسرت نمی چینی دیگه خورشید چهرتو نمی سوزونه جای سیلی های باد روش نمی مونه دیگه بیدار نمیشی با نگرونی یا با تردید که بری یا که بمونی رفتی و آدمکا رو جا گذاشتی قانون جنگلو زیر پا گذاشتی اینجا قهرن سینه ها با مهربونی تو توی جنگل نمیتونستی بمونی دلتو بردی با خود یه جای دیگه اونجا که خدا برات لالایی میگه میدونم میبینمت یه روز دوباره توی دنیایی که آدمک نداره...
| :قالبساز: :بهاربیست: |


